حس ناب خدایی ...

نترس،پرواز کن،آسمان بی انتهاست ... اما بترس از این بی انتهایی،بترس از رها شدن ...

حس ناب خدایی ...

نترس،پرواز کن،آسمان بی انتهاست ... اما بترس از این بی انتهایی،بترس از رها شدن ...

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

کلمات کلیدی

آخرین مطالب

  • ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۴۹ کتاب
  • ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۹ ترم 4

محبوب ترین مطالب

  • ۱۳ مرداد ۹۲ ، ۱۹:۳۸ منا

مطالب پربحث‌تر

۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

دلم میخواد برم امام زاده صالح موقع اذون اما شبا باید زود بر گردم خوابگاه :((

تنهاییم بم نمیچسبه مامانمو میخوام :((

گلبرگ
۳۰ بهمن ۹۳ ، ۱۸:۱۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

من فقط میخوام بدونم ضریب هوشی اینا در چه حده؟؟؟


گلبرگ
۲۹ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۵۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

ریحانه میگه :بابام نمیذارن برم خونه خاله م اینا چون پسر خاله م فلان جور ه

میگه: بابام بهم میگه هر لباسی میخوای بپوشی بپوش،آرایشم میخوای بکنی بکن،فقط کوتاه نپوش!


بابای من تا حالا نشده این تذکرارو به من بده یا اینکه سرم غیرتی شه .... کلا اساس کار بابای من اینه که :"خودش باید تصمیم بگیره و خوب و بد رو بشناسه" تو این 19 سال شاید یکی دوباره بهم تذکر داده باشه .... ولی من هر چی میپوشم نظرشو میپرسم! فک میکنم این یعنی ارزش دادن به یه انسان ارزش دادن به یه مرد ارزش دادن به یک "پدر" ه.ولی حالا نمیدونم با شوهرمم اینطوری رفتار کنم یا نه! احتمالا آره


کلا من حس غیرت مردارو دوس دارم !فک میکردم همه دخترا این حس رو دوس داشته باشن که اینطور نیس

گلبرگ
۲۹ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

بعد از 4 جلسه عین مشنگا تازه فهمیدم استاد معادلاتمون هنوز معادلات رو شروع نکردن و دارن جبر خطی درس میدن!!

اونم چه جبر خطی ای خدایی کتابم میخونم هیچی نمیفهم بدبختی

از اون استادای گرامی هستن که نه جزوه میگن بنویسیم نه حتی تعیین میکنن در جلسه ی پیش رو چی قراره درس بدن،نه مشخص میکنن موضوع چیه و فقط مینویسن و نوشته هاشونم تکرار میکنن و اصلا مجال نوشتن هم حتی نمیدن!و ما در این مدت هم باید گوش بدیم هم بنویسیم هم بفهمیم و هم سوالاتمون رو بپرسیم!استاد خرمی

گلبرگ
۲۶ بهمن ۹۳ ، ۰۹:۲۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

آرامش یعنی بیخیال دنیا! 

نماز هم یعنی آرامش!

عزت نفس میده،ترس رو از بین میبره،زندگی واقعی رو میفهمونه ...


مشخصه مثبت مناینه که سر هر کلمه ای که مینویسم فکر میکنم که تهش مجبور میشم هر کلمه رو توضیح بدم!

گلبرگ
۱۲ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

عجله کردم ... نه عجله کردیم!

تابستون 93 هفته اول شهریور بود رفتیم رانندگی ثبت نام کردیم!

آئیین نامه و شهری رو گذروندم که وقت تهران رفتنم رسید و نتونستم تو امتحاناش شرکت کنم! بلــــه

این چند روزیم که تبریز بودم رفتم که برا امتحاناش ثبت نام کنم! واسه شهری من دو جلسه اضافه هم نوشته بود که اونم نتونسته بودم برم

بعد گذروندن اون دو جلسه گفت "یادت رفته!" :| 

دو جلسه هم باید بیای! منم گفتم باشه! آقا 4 جلسه رو رفتیم بعدش امتحان آئین نامه رو دادمو بااااازم وقت نشد برم امتحان شهری رو بدم!

حالا واسه نرسیدن به امتحان نمیسوزم.تو امتحان آئین نامه یکی از خانوما گفت من با همه مربیا یه دور رفتم ببینم چطوریه آخرش یکی رو امتحان اتخاب کردم!!! منم چون عجله داشتم انتخاب مدیر آموزشگاهو عین خاخولا انتخاب کردم :| تازه ماشین مربی من فرمونش هیدرولیکی بود! فرمون ماشینای آزمون از اوناست که بخوای بچرخونی فرمون از بدنه حجدا میشه ولی نمیچرخه :| 


من هی فرار میکنما اما این بدبختی سرعتش بیشتر از منه هی بهم میرسه :|

باورتون میشه من این ترم تونستم 14 واحد بردارم؟؟ خودشم شب انتخاب واحد کلا نخوابیده بودم که 6 صبح انتخاب واحده!! :|

16 تا رو فیکس برداشته بودما خواستم تایم یکیشونو عوض کنم حذفش کردم نه تونستم تایمکی رو که میخوام بردارم نه حتی درسی رو که میخواام! من حتی نتونستم تربیت بدنی بردارم ... حتی نتونستم تاریخ انقلاب بردااااارم .... بچه ها عین ببر وحشی در عرض 10 دقیقه همه شونو غارت کرده بودن :|


دروس اختصاصی هم که به انتخاب ما انتخاب نشدن! خود دانشگاه برا همه اختصاصیا فقط یه تایم اختصاص داده! ما فقط کدهاشو وارد کردیم به سلامتی! :| استاد معادلات دیفرانسیلمون یه استاد خیلی با سواده که کلی مقام جهانی و این حرفا داره! اما اصلا به درد استاد بودن نمیخوره! از این استادا که از قبل باید همه چیو خونده باشی و فول وارد کلاس شی تا یه چیزایی تو کلاسش بفهمی!

ببخشید عین قورباغه پرید تو کلاس ماژیکو برداش شرو کرد به نوشتن!! اولش که تو شوک بودم هیچی ننوشتم بعدش فهمیدم داره چی مینویسه اما نفهمیدم چرا!! 

زینب و بی تی فک کنم شما معادلات داشته باشین .... این ترم برداشتین؟!

گلبرگ
۱۲ بهمن ۹۳ ، ۱۲:۴۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر