حس ناب خدایی ...

نترس،پرواز کن،آسمان بی انتهاست ... اما بترس از این بی انتهایی،بترس از رها شدن ...

حس ناب خدایی ...

نترس،پرواز کن،آسمان بی انتهاست ... اما بترس از این بی انتهایی،بترس از رها شدن ...

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

کلمات کلیدی

آخرین مطالب

  • ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۴۹ کتاب
  • ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۹ ترم 4

محبوب ترین مطالب

  • ۱۳ مرداد ۹۲ ، ۱۹:۳۸ منا

مطالب پربحث‌تر

۱۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

بر عکس بودنم برای بار صدم اثبات شد! :|

آئین نامه رو دومین بار قبول شدم اما شهری رو بار اول! :|

تو آئین نامه که هر سری از 20 نفر دو الی سه نفر قبول میشدن و کلی پیشکسوت داشتیم اما تو شهری این دفعه از 30 نفر یازده نفر قبول شدن ! یه دختری بود برا بار هشتم بود که شهری میداد!!یه پسریم بود از تابستون در تلاش ه! نمیدونم آئین نامه شو گند زده یا شهری شو!

گلبرگ
۲۷ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۵۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۶ نظر

توی کلاسا وقتی استاد حرفی میزنه همه صداشناسی در میاد ... وقتی استاد درباره زندگی و مسائلی مهمتر آدرس صحبتی میکنه اعتراضا زیاد میشه

عزیز من!خخواهر من! برادر من! اگهظرفیتدانشجو بودن رو نداری میتونی خودتو راحت کنی! اگه نمیدونی اگه نمیفهمی دانشگاهی بودن کار هر کسی نیست میتونی یه راه دیگه رو ادامه بدی! 

استاد اندیشه 1 ما،خخانم رجبی، روش خاصی تو  کلاس دارن.میگن:" شما دانشگاهی هستین، این کلاس هم کلاس اندیشه ست ... باید خودتون یاد بگیرین فکر کنین نه اینکه اندیشه های بقیه رو حفظ کنین و بعد یادتون بره!"

ما هر جلسه سر یک موضوعی بحث میکنیم طوری که استاد هم میشه دانشجو و نظرش رو اعلام میکنه. البته ما نظرامون رو اعلام میکنیم و ایشون با سوال  ردن باعث نقض حرف ما میشن و باعث میشن تو مسئله دقیق تر شیم! بعد اینکه اینکه صحبتامون تموم صد یه سوالی رو مطرح میکنن و ما باید نظرمون رو درباره راجع به اون سوال بنویسم و تحویل استاد بدیم و استاد نسبت به ورزش ذهن ما بهمون نمره میدن ... نمره کارنامه ما هم بر اساس همین کاربرگ ها تنظیم میشه و امتحان پایان ترم ما به اندازه سه جلسه نمره داره ! 

کلیت سه جلسه اولمون ایمان و تعیین جنس ایمان. این جلسه هم درباره اثبات وجود خداست! بحث از اینجا شروع میشه که استاد گفت:" یکی از دکتری های فیزیک تو یکی از سخنرانی هاش گفته من که انقدر فیزیک خوندم به وجود خدا پی نبردم!"

واقعا انسان در طول زندگی ش به وجود خدا پی میبره یا قبل تولد و بعد از بسه شدن نطفه؟یا اینکه ممکنه حتی قبل از تشکیل نطفه به وجود خدا پی میبره؟ جواب به این سوال باعث میشد متوجه شیم این دکتر برای انحراف اذهان این حرفارو زده یا واقعا ممکنه انسانی به وجود خدا پی نبرده ؟!؟

استاد گفت:" جنین وقتی پاش به رحم مادر میخوره میبینه کسی یا چیزی غیر از خودش وجود داره که ما اسمش رو x میذاریم:

1. پس اولین عددی که یاد میگیره دوئه 

2. میبینه اثر گذاری x با اثر گذاری من فرق داره پس مقایسه رو یاد میگیره

3. با مقایسه میبینه با هم فرق دارن پس سنجش رو یاد میگیره 

  به همین ترتیب از ما خواست تو کاربکاربرگامون بنویسم ت  این بر خورد دیگه چه چیزایی رو یاد میگیره و در نهایت ببینیم که تو این برخورد به وجود خدا پی میبره یا نه! اگه این اثبات شه یعنی خدا در وجود ما نهادینه ست جایی برای انکار نمیمونه ... تا حالا به این مسئله از این دید نگاه نکرده بودم ! 

هنوز جواب استاد رو نشنیدیم ایشالله بعد عید به نتیجه میرسیم و میام نتیجه رو مینویسم 

گلبرگ
۲۴ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۳۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

از نصیحت خوشم میاد ولی از نصیحت بیجا به معنی واقعی متنفرم ... وقتی من خودم اظهار ندامت میکنم و کس دیگه باز هم نصیحتم میکنه!!!!


هیچ مردی برا من قابل تحمل نیس مگه اینکه با حکمت باشه ... اهل تربیت باشه ...

بدونه چی باید بگه ... در غیر این صورت هیچ کدومشونو نمیتونم تحمل کنم 

گلبرگ
۲۱ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۵۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

خدایا ببخشید که انقد مامانم و با بابام نگران میکنم

دیروز بابام زنگ زد به مدت نیم ساااعت فقط حرف زد و نصیحتم کرد و داستانای جنایی تعریف کرد! بعدشم گف حتما حتما قسمت حوادث روزنامه هارو بخون!


اینم از سردردم!!

مطمئنا الآن مامانم هی به خودش میگه پاشم برم تهران پیش این دختره 

ای خدااا آخه چرا من انقد آدم ضعیفی هستم؟؟

گلبرگ
۱۳ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۰۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۵ نظر

خیلی وقته یه تصمیمی گرفتم اونم اینه که وقتی یه رفتاری از کسی دیدم که خوشم اومد ازش تعریف میکنم و لبخند میزنم 

اگه کسی یه کاری رو بلد بود که من تلاش میکردم برای یادگیری ش ازش میپرسم که چطور این کارو انجام میده ... قبلا اینطوری نبودم نمیدونم به خاطر غرور بود یا اهمیت حرف مردم! در هر حال تصمیممو گرفتم من!

تو خوابگاه حتی اگه کسیو دیدم که یه ذره واسم آشنا بود با روی خوش سلام میدم و لبخند میزنم حتی اگه اون ندونه من کیم! البته اگه چند بار من سلام دادم و اون جواب خوبی نداد دفعه بعدی منم سلام نمیدم!


گلبرگ
۱۳ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۲۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

من آدم خوشبختی هستم که کسی که تازه مسلمون شده هر ماه یه بار بهم زنگ میزنه و احوالمو میپرسه ... هر سری میره مشهد زنگ میزنه و ... 

خدایا شکرت به خاطر مسلمون شدنش!

شکرت به خاطر استواری و پایداری ش!

حس میکنم یکی مثل بلال حبشی ه!!

خدایا شکرت

حفظش کن ... هر جا هست و هر کاری میکنه ...


گلبرگ
۱۱ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۳۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴ نظر



گلبرگ
۱۱ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۵۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۵ نظر

وقتی میبینم وقتی میریم بیرون مامانم حجاب داره ....

وقتی صبحا پا میشم میبینم مامانم داره قرآن میخونه ...

وقتایی که روزه میگیرم مامانم میگه برامون دعا کردی؟ بابارو بیشتر دعا کن ...

وقتی میبینی مامانت مقید به رعایت ارزش های ذهنته 

وقتایی ه که امنیت و عشق رو حس میکنم ...

وقتی بابا در هر حال از مامان طرفداری میکنه ...

منم یاد میگیرم عاشق باشم !

هر کسی این حسارو نداره ....

تهران اومدن و دانشگاه خوب و رشته ی خوب هیچه  وقتی این نعمتارو داری ...

این نعمت از نعمتایی ه که زندگی رو واسم معنی دار میکنه ... دنیای مادی رو تبدیل به بهشت میکنه ...


+همیشه به خودم قول دادم در هر حال قربون صدقه مامانم برم ... با یه بار قربونت ب م گفتن به مامان میبینی بالاتر از گل هیچی بهت نمیگه ....

+چیزایی که من دوس دارم رو هیچ کدوم از دوستام دوس ندارن .... فک کنم پیر شدم!




گلبرگ
۰۸ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۳۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر

عاغا من امروز هم بابامو هم مامانمو هم فائزه رو هم جد و آبادمو از طریق امواج دیدم

خدا پدر کسی که فهمید از طریق امواج میشه همو دید بیامرزه. .. والله :))

گلبرگ
۰۴ اسفند ۹۳ ، ۰۱:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۸ نظر

شبا که میخوام بخوابم گوشیمو میذارم آفلاین صب که زنگ میزنه فوری گوشیو میگیرم دستم نتش رو روشن میکنم تا پیامایی که از وایبر میادو بخونم و خوابم بپره. .. 


امروز بعد کلاس تفسیر رفتم آزمایشگاه که اولین جلسه ی عملی ش بود ... خیلی حالم بهتر شد.


بعد آزمایشگاهم رفتم مزار شهدا و نشستم هر چی اشک داشتم خالی کردم تا وقت و بی وقت سرازیر نشه .... والله بوخودا

گلبرگ
۰۳ اسفند ۹۳ ، ۱۴:۵۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر