حس ناب خدایی ...

نترس،پرواز کن،آسمان بی انتهاست ... اما بترس از این بی انتهایی،بترس از رها شدن ...

حس ناب خدایی ...

نترس،پرواز کن،آسمان بی انتهاست ... اما بترس از این بی انتهایی،بترس از رها شدن ...

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

کلمات کلیدی

آخرین مطالب

  • ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۴۹ کتاب
  • ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۹ ترم 4

محبوب ترین مطالب

  • ۰۵ مرداد ۹۲ ، ۲۱:۵۳ توبه

مطالب پربحث‌تر

۷ مطلب با موضوع «سوالام با جواباشون» ثبت شده است

عاغا! 
من امروز باز ذوق مرگ شدم.امروز IELTS داشتم.یعنی پنج شنبه ها دارم.استادمون،خانوم بخششی،یه خانوم 50 ساله ست که خیلی ساده لباس میپوشه و چادری هم نیست و کمی از موهاشم بیرون میذاره و خودشم تایچی کار میکنه و چند دوره قهرمان شده و ... 
استاد زبان داشنگامون،خانوم قاری،چادری هستن و استرالیا زندگی کردن و درس خوندن یک خانومیه که مودی ه!(moody)گاهی چنان مهربون میشن که آدم دوس داره بغلشون کنه و گاهی اونقدر خشن که دست و پات میلرزه!آخرش ما نفهمیدیم ایشون سخت گیرن یا نه!سر کلاساشون اصلا بهمون درس نمیدادن.نه گرامر نه لغت نه ... هر جلسه یه موضوعی رو مطرح میکردن و ما میرفتیم و درباره ش صحبت میکردیم و ایشون هم بهمون نمره میدادن!بعدش هم یه موضوعی رو سر کلاس انتخاب کردیم و درباره اون مطلب جمع آوری کردیم و به صورت پاورپوینت ارائه دادیم!برا جلسه بعدش هم گفتن به گروهای 4 نفری تقسیم شین و هرگروه باید یک کالایی رو انتخاب کنه برا فروختن!لسه بعد هم کلاس رو به صورت غرفه غرفه میکنید و این کالاهاتون رو میفروشید!به انگلیسی باید منو گول بزنید و باهام حرف بزنید و درباره کالاتون تبلیغ کنید! چه قدرررر من سر این موضوع بدو بیراه گفتم بهش!ولی خدایی خوش گذشت یکی کیک آورده بود یکی پیراشکی یکی میوه یکی دمنوش یکی لواشک ... همه از هم خرید کردیم!استادای دیگه هم که از جلو کلاسمون رد میشدن یه مکثی میکردن و ما اونقد شیرین زبونی میکردیم براشون تا یه چیزی بخرن! :دی بعد اینکه تایم کلاس تموم شد،اون گروهی که دمنوش آورده بودن نتونسته بودن همه شو بفرشون رفته بودن وسط دانشگاه که رفت و آمد زیاده خر آدمایی که رد میشدن و میگرفتن و میفرختن!تااااازه 15 هزار تومنم با اون دمنوشای فسقلی شون سور کردن!! :دی چند جلسه آخر هم بهمون دو تا مقاله علمی داده بودن که سر کلاس به ترتیب الفبا هر کسی به اندازه یک الی دو بند میخوند لغات سختش رو به انگلیسی ترجمه میکرد و منظور اون بند رو به زبون خوش توضیح میداد!چه قدرم که سخخخخخخخت!! یعنی حتی من به استاد بخششی نشونش دادم چند جا گیر کرد!!! (الآن میذارم اون جاهایی رو که استاد بخششی گیر کردن تو معنی کردنشون!)خلاصه چون قراره برا امتحان ترم از اینا بدن مجبوریم هم ترجمه آزاد کنیم هم ترجمه تحت الفظی! گفته متنو میدم برا لغات سخت باید هم معنی بنویسین و برا هر بندش باید چیزیو که فهمیدین به زبان ساده تر بنویسین ... یا ابالفضل! از این متنای علمی بده که از 5 نهایتا 2 یا 3 بگیرم!!
یکی از این متنا درباره سیاست فروشنده ها برا خریده که سخت تر از اون یکیه.دیشب داشتم میخوندمش تا اشکالامو دربیارم امروز از استاد بخخشی بپرسم.بعد اینکه خود کلاس تموم شد نزدیکای 3 بود تا 4 با استاد بخششی بودم.واااای چه قدر حال داد.با استاد کلی حرف زدیم.درباره مذهب و این حرفا! آخ که من عاشق این بحثام! خدا خیرت بده استاد قاری :دی

+استاد بخششی بهم گفتن که حتما کتابای مولانا رو بخونم.گفتن حتی شده 70 بار بخون تا یه چیزی دستگیرت شه :)

just 2 sentences of the paasage thant professor bakhsheshi thought for them!!
one study showed that people are more than twice as likely to provide chage for a dollar to a stranger when within the scent range of a particular pastry store ...(this sentence didnt get abvious yet
illusion of motion
the customer has a split second of insanity.the mind goes blank,the body paralyses,the eyes get glassy

+ داشتم فک میکردم به اینکه چه قدر زندگی کسایی که برا خدا هستن قشنگه ....
گلبرگ
۲۷ آذر ۹۳ ، ۱۷:۲۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

خدایا طوری شده تا یه روز کتاب نمیخونم کل افکارم تغییر میکنه!

به نظرتون مشکل از چیه؟!

عدم اعتماد به نفس؟! 

عادت نفس به تنبلی؟!

جامعه مون مشکل داره؟!

هنوز پله ی اولم؟!

خودتون بگین!

خواهشا یه نظر بدین!

مخصوصا تو مینا! 

ندی بدون که یقینا مردی

گلبرگ
۲۲ آذر ۹۳ ، ۲۳:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

خوبه حداقل تا یه حدی رسیدم که وقتی میدونم یه کاری گناهه و من انجامش میدم،تا زمانی که ترکش نکنم نمیتونم زندگی کنم ...

گلبرگ
۱۶ آذر ۹۳ ، ۲۰:۵۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

چه قدر خوب میشد اهمیت عشق و زندگی مشترک رو تو مدرسه ها گوشزد که نه مثل یه درس گفته میشد تا دخترا انقدر راحت فریب یه پسر رو نخورن و پسر ها انقدر راخت سر یه دختر کلاه نذارن! چه قدر خوب میشد که اهمیت زندگی رو هم به ما میگفتن! کاش ...


چیز زیادی نشنیدم اما همین جمله ی معلم دینیمون خانوم عمادی (بچه ها خانوم عمادی بود؟!)که میگفت:"مواظب باشین پدر بچه هاتون کیه" رو یادم نمیره! همیشه این جمله رو میگفت. خدا خیرش بده ....

گلبرگ
۰۲ آذر ۹۳ ، ۲۳:۲۷ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۴ نظر

بازم من رفتم خونه عمو اینا و یه مفهومی رو یاد گرفتم!

عموم گفت:وقتی یکی ازت خواستگاری میکنه باید به دلت بشینه ...

پر علامت سوال میشم 

ادامه میده: باید ببینی این به دل نشستن هوسه یا عقلانی ه!

علامت سوالا دارن از ذهنم میرن 

از کجا بفهمیم عقلانی ه یا هوسه؟

عقلانی اینه که ببینی از روش زندگیش خوشت میاد،از فکارش،شخصیتش! 

الآن کاملا روشنم!


من اشتباهی میفهمم طرف افکارش خوبه،اشتباهی میفهمم شخصیت خوبی داره، اشتباهی متوجه خوب بودن روش زندگیش میشم!

برا همین اجازه میدم پدرم به جای من عاشق شن!   تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید


گلبرگ
۰۲ آذر ۹۳ ، ۱۹:۲۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۶ نظر

عمو میگفت انگار که از یه شی ء نورانی میخوای که نور رو از خودش تابش نکنه!

وقتی ازش پرسیدم چرا خدا مارو آفریده؟! 

البته من از هرکی میپرسیدم هدف خلقت چیه سوالم رو با مقصد آفرینش اشتباه میگرفت!

فک کنم زینب بفهمه منظورم از این سوال چیه!



گلبرگ
۲۸ مهر ۹۳ ، ۲۳:۲۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۶ نظر

به نظرتون به کی باید احترام بذاریم؟!به کسی که لایق احترامه؟فکر نکنم!احترام از حرم میاد!یعنی حرمت نگه داشتن،یعنی ارتباط بین خودت و آدمارو از بین نبردن با حرفای رکیک!یعنی همه مشمول احترام میشن، حتی اون آقا رضای سگی که وقتی به شهید چمران فحش داد شهید چمران برگشت بهش گفت عزیزم!این یکی از صفات خداست که هرچی بهش بدی کنی بازم خوبی رو میبینی!احترام گذاشتن به بنده ها یعنی جزئی از وجود خدا شدن،یعنی کمی به خدا نزدیک شدن،یعنی کمی به صفت خدا آغشته شدن ...


گلبرگ
۰۲ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۵۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۸ نظر