حس ناب خدایی ...

نترس،پرواز کن،آسمان بی انتهاست ... اما بترس از این بی انتهایی،بترس از رها شدن ...

حس ناب خدایی ...

نترس،پرواز کن،آسمان بی انتهاست ... اما بترس از این بی انتهایی،بترس از رها شدن ...

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

کلمات کلیدی

آخرین مطالب

  • ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۴۹ کتاب
  • ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۹ ترم 4

محبوب ترین مطالب

  • ۱۲ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۵۶ مادر

مطالب پربحث‌تر

خاطرات دانشجویی از نوع خوابگاهی

يكشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۰۹ ب.ظ
داستان از اینجا شرو میشه که فردا امتحان مکانیک دارم و از اول ترم خودمو کشتم که این یکی از امتحانای خوب این ترمم باشه . ساعت 11 شبه ... از دیروز تا حالا همه ش معده م بعد غذا خوردن درد میگیره .. ساعت 11 امشب به اوجش میرسه ... به بچه ها گفتم دارم فوت میشم از درد .. فائزه میگه پروین بیمارستان میلادو خیلی دوس داره. پروین پاشو باهاش برو و میخنده! پروین فردا سه تا آز داره با یه عمومی ... پامیشیم میریم.حدود 11.5 میرسیم بیمارستان. نوشتن برا قسمت داخلی.  نزدک 2 ساعت تو نوبتیم. میریم تو. دکتر آزمایش مینویسه. همه خوابشون میاد.  همه چشاشون یا قرمزه یا پف کرده. آزمایشو میدیم .جواب آزمایش ساعت 4 صب حاضر میشه. میبریمش به دکتر نشون بدیم. چون دکتر خودم رفته مجبور میشیم نوبت بگیریم و دوباره تو نوبت وایستیم . میریم تو. دکتر میگه زخم دوازدهه ست. دارو مینویسه. ساعت 4.5 صب دارو هارو تحویل میگیریم و برمیگردیم خوابگاه. پروین چشاش کاسه خون شده ... من به شدت عذاب وجدان گرفته م و دارم از درد فوت میشم. تا کارامو انجام بدم ساعت میشه 5.5 صب. تا 9.5 میخوابم اما از شدت استرس که نکنه برا امتحان خواب بمونم با هر صدایی از خواب پا میشم. ساعت 10 میرم سر امتحان. قرار بوده واسه تولد استاد صب برم یه جهبه شیرینی بگیرم اما نگرفتم. صب همه بچه ها هی زنگ میزنن. یکی میگه خدا نکشتت شیرینی چرا نخریدی. اون یکی میگه مگه قرار نبود بیای اشکال منو جواب بدی؟؟ امتحانو میدم و میام بیرون. امیدوارم خوب داده باشم امتحانو. ساعت 1 یه درد دیگه به دردام اضافه میشه که دگ میزنم زیر گریه .... دلم تنگ میشه برا اینکه مامانم بالا سرم باشه و نگرانم ... از ترسم نمیتونم زنگ بزنم بهش ... چون اگه بهش بگم پامیشه میاد تهران ... اگه هم نیاد انقد نگرانی میکشه و خود خوری میکنه که ... از این خوشحالم که بچه ها هستن و کمکم میکنن تو این موقعیت های بحرانی ... آدمایی که با کلی اختلاف عقیده سیاسی و مذهبی بازم مهربون ترین آدمای دوران تنهایی من هستن!
۹۴/۱۲/۰۹ موافقین ۱ مخالفین ۰
گلبرگ

نظرات  (۳)

دوست خوب، بهترین هدیه خداست!

دوست، برادر و خواهریست که خودمان انتخاب می کنیم!
إخی. ایشالا زودتر خوب شی. من با اون پروین همذات پنداری کردم. از ته دل دعا میکنم هم امتحان اون خوب بشه هم مال تو
پاسخ:
:)
ان شاالله که زودتر خوب بشید...
امیدوارم امتحانتون رو هم خوب داده باشید.
خدا رو شکر بخاطر دوستان خوبتون (:
پاسخ:
ممنون :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی